پرهيزگارى سر خلقهاست . [نهج البلاغه]
کل بازديدها:----1589---
بازديد امروز: ----0-----
بازديد ديروز: ----6-----
جستجو:
نشريه اينترنتي عدالت
 
 
  • درباره من
    نشريه اينترنتي عدالت
    مدير وبلاگ : حامد پيشدار[8]
    نويسندگان وبلاگ :
    علیرضا حسن نژاد (@)[0]


    به نام آنکه گر حکم کند همگي محکوميم
  • لوگوي وبلاگ
    نشريه اينترنتي عدالت

  • پيوندهاي روزانه
  • لينک دوستان من
  • لوکوي دوستان من
  • اوقات شرعي
  • اشتراک در وبلاگ

    نام:

    ايميل:

     
  • وضعيت من در ياهو
  • + اهميت حجاب
    نويسنده: حامد پيشدار دوشنبه 3/4/1387 ساعت 10:23 صبح

     


    روز زن را به تمام مادران و زنان جهان تبريک مي گويم


     


     


     اهميت حجاب  در ديدگاه فاطمه زهرا (سلام الله عليها )



    روايت شده است که بانو فاطمه (عليها سلام ) به اسما بنت عميس فرمودند : من انچه را که به پيکر زنان (به هنگام مرگ ) مي سازند زشت مي انگارم جامه اي را بر او مي افکنند که ان پيکر را به هر بيننده اي مي نماياند و ....


    اسما گفت : وقتي من در سرزمين حبشه بودم ديدم انها چيزي را مي ساختند شايد شما را به شگفتي بياورد مي خواهيد ان را براي شما بسازم ؟ حضرت پاسخ  فرمود : اري
    اسما تختي را طلبيد و ان را واژگون بر زمين نهاد و سپس چند چوب خواست و انها را بر پايه هاي تخت محکم کرد . بعد هم پارچه اي به روي ان کشيد و گفت : اين طور ديدم درست مي کنند .


    فاطمه (سلام الله عليها ): مانند همين را براي من بساز . مرا بپوشان خداوند تو را از اتش بپوشاند .


    همچنين روايت شده است که وقتي بانو شکل ان تصويري را که اسما ساخته بود  را ديد تبسمي بر لب اورد و تا ان زمان به غير از همان لحظه خنده بر لبش نيامده بود و فرمود اين چه زيبا و نيکو است .


    از ان نمي توانند زن را از مرد  تشخيص دهند .


        نظرات ديگران ( )

  • + تکيه بر غير خدا
    نويسنده: حامد پيشدار سه‏شنبه 21/3/1387 ساعت 2:26 عصر

    در روايتي مي خوانيم که :
     
    درحاليکه حضرت يوسف عليه السلام گرفتار حسادت برادران گرديده بود و در اين طوفان بلا اشک مي ريخت و يا به هنگامي که او را مي خواستند به چاه افکنند ، ناگهان يوسف شروع به خنديدن کرد .
     
    برادران سخت در تعجب فرورفتند که اين چه جاي خنده است ! گوئي برادر ، مسئله را به شوخي گرفته است . بي خبر از اينکه تيره روزي در انتظار اوست ، اما پرده از راز اين خنده برداشت و درس بزرگي به همه آموخت و گفت :
     
    فراموش نمي کنم که روزي به شما برادران نيرومند با آن بازوان قوي و قدرت فوق العاده جسماني نظر افکندم و خوشحال شدم ، با خود گفتم کسي که اين همه يار و ياور نيرومند دارد چه غمي از حوادث سخت خواهد داشت !
     
    آن روز به شما تکيه کردم و به بازوان شما دل بستم ، اکنون در چنگال شما گرفتارم و از شما به شما پناه مي برم و به من پناه نمي دهيد .
     
    خدا شما را بر من مسلط ساخت تا اين درس را بياموزم که به غير او حتي برادران تکيه نکنم .

        نظرات ديگران ( )

  • + حکمت
    نويسنده: حامد پيشدار شنبه 28/2/1387 ساعت 11:53 صبح

    بلبل را ببين که حتي در قفس هم مي خواند.
    پروانه را ببين که حتي با وجود کوتاهي عمر، از پرواز دست نمي کشد.
    طاووس را ببين که زشتي پاهايش، افسرده اش نساخته.
    زرافه را ببين که هرگز گردن کشي نمي کند.
    کرم را ببين که بي دست و پا بودنش، او را از حرکت باز نداشته.
    جغد را ببين که شب ها چگونه به مراقبه مشغول است.
    عقاب را ببين که چگونه چشمانش را به هدفش دوخته است.
    سگ را ببين که تو نجسش مي خواني اما او به تو وفادار مانده.
    گوسفند را ببين که چگونه قرباني خوشي ها و نا خوشي هاي توست
    زنبور را ببين که چگونه از گل شهد برمي آورد و از دشمن دمار.
    لاک پشت را ببين که چگونه شجاعانه به جاي لاک ديگران درلاک خود پنهان شده.
    پشه را ببين که چگونه غرور و عظمت تو را در هم مي شکند و خشم نهفته ات را بيرون مي ريزد.
    ماهي را ببين که چگونه سوداي کرمي کوچک او را به دام مي اندازد.
    اسب را ببين که چگونه از روي نجابت به ولي نعمت خود خدمت مي کند.
    و اما:
    کرکس را نبين که پيوسته در انتظار مرگ ديگران است.
    طوطي را نبين چرا که بي انديشه هر گفته اي را تکرار مي کند.
    کفتار را نبين چرا که خفت ريزه خواري مي کشد.
    ملخ را نبين چرا که تاراجگر زحمات ديگران است.
    عنکبوت را نبين چرا که تنها به فکر بناي خانه ي خود است.
    عقرب را نبين چرا که در دشواري ها به جاي حل مسئله، حلال مسئله را مي کشد.
    و پرندگان را ببين که چگونه به هنگام آشاميدن، نظري نيز به آسمان دارند.

    کتاب کوچک حکمت

        نظرات ديگران ( )

  • + احترام به پدر
    نويسنده: حامد پيشدار شنبه 21/2/1387 ساعت 11:21 صبح

    يکي از ارادتمندان امام خميني ( رحمه الله عليه ) مي گويد : يک بار که به  محضر ايشان در جماران رسيدم . يکي از مسئولين مملکتي براي انجام کارهاي جاري به خدمت امام رسيد و پدر سالخورده اش نيز همراه او بود .


    وقتي خواست به حضور امام برسد خود جلوتر از پدر حرکت مي کرد و پس از تشرف خدمت امام ، پدرش را معرفي کرد .


     امام نگاهي به آن مسوول کرد و فرمود : اين آقا پدر شما هستند ؟


    عرض کرد : آري .


    امام فرمود : پس چرا جلوي او راه افتادي و وارد شدي ؟(مجله پيام انقلاب ص 69)


    امام کاظم (عليه السلام ) فرمود : مردي از رسول الله صلي الله عليه و اله  سوال کرد : حق پدر بر فرزند چيست ؟


    پيامبر (صلي الله عليه و اله ) فرمود : او را به اسم  صدا نزند ، جلو تر از او راه نرود ، قبل از او ننشيند و کاري که سبب بدگويي مردم به او شود انجام ندهد . ( بحارالانوار ، ج 74 ، ص 45 )


        نظرات ديگران ( )

  • + مناجات
    نويسنده: حامد پيشدار چهارشنبه 11/2/1387 ساعت 10:3 صبح

    خدايا :


    به من زيستي عطا کن که در لحظه مرگ


    بر بي ثمري لحظه اي که براي زيستن گذشته است حسرت نخورم


    و مردني عطا کن که بر بيهودگي اش سوگوار نباشم


    بگذار تا آن را من خود انتخاب کنم


    اما آنچنان که تو دوست داري


    چگونه زيستن را تو به من بياموز


    چگونه مردن را خود خواهم آموخت


    دکتر علي شريعتي


        نظرات ديگران ( )

  • + با خدا هم....
    نويسنده: حامد پيشدار دوشنبه 2/2/1387 ساعت 2:16 عصر

    ديروز صبح با خدا در راه رفتن به مدرسه بوديم. من و خدا کنار هم. قدمهامونو يکسان برمي داشتيم.داشتم علوم مي خوندم. گفتم خدا يعني ميشه معلم امروز از من درس نپرسه؟؟؟؟!!!!!
    خدا لبخند زد و گفت: چرا مگه درستو نخوندي؟
    گفتم نه ديشب وقت نداشتم آخه انقدر که کار داشتم واينا...
    خدا لبخند زد.
    ديدم اه من دارم به خدا هم دروغ مي گم.


    گفتم : نه آخه مي دونين من از دوستم پرسيدم بهم نگفت.کلا اون همش عمدا به آدم نمي گه فردا پرسش داريم تا فقط نمره خودش خوب بشه.خيلي بچه لوس و........

    خدا بازم لبخند زد.
    ديدم اه دارم پيش خدا هم غيبت مي کنم!!!!!!!!!





    خدا با لبخند تمام اشتباهاتمو به من فهموند و من هم متوجه شدم.پس چرا ما با لبخند اشتباهات ديگران رو بهشون نفهمونيم.
    چرا دنبال اين مي گرديم که با دعوا يا داد زدن يا قهر و....... به ديگران بگيم که دارن اشتباه مي کنن.
    اتفاقا اينجوري اون آدم هم راحت تره و خجالت نمي کشه........... درسته نه؟


        نظرات ديگران ( )

  • + تقديم به همه فرزندان شهداء
    نويسنده: حامد پيشدار دوشنبه 2/2/1387 ساعت 2:14 عصر



    تقديم به همه فرزندان شهداء




    علي الخصوص




    فرزندان شهداي مفقود الاثر




    که حتي يک پلاک هم از پدرشان ندارند.




     




    عاقد دوباره گفت:« وکيلم؟...»، پدر نبود !



    اي کاش در جهان ره و رسم سفر نبود !



     



    گفتند: رفته گل ... نه !... گلي گم... دلش گرفت!



    يعني که از اجازه ي بابا خبر نبود !



     



    هجده بهار منتظرش بود و برنگشت



    آن فصل هاي سرد که بي دردسر نبود



     



    اي کاش نامه يا خبري، عطر چفيه اي



    روياي دخترانه ي او بيشتر نبود!



     



    عکس پدر، مقابل آينه، شمعدان



    آن روز دور سُفره، بجز چشمِ تر نبود!



     



    عاقد دوباره گفت:« وکيلم؟...» دلش شکست!



    يعني به قاب عکس اميدي ديگر نبود!



     



    او گفت: با اجازه ي بابا... بله...! بله...!



    مردي که غير آيينه اي شعله ور نبود!




    شادي روح شهداء صلوات


        نظرات ديگران ( )

  • + انفجار
    نويسنده: حامد پيشدار يکشنبه 1/2/1387 ساعت 12:13 عصر

    به زودي در اين مکان انفجاري رخ خواهد داد


    در مقابل اين انفجار 3 راه داريد:


    1-به پناهگاه برويد.


    2-بمانيد تا مو انفجار شما را تا ناکجاآباد ببرد.


    3- با ما به آسمان بياييد .


        نظرات ديگران ( )